نفرین به من نفرین به تو نفرین به بخت و سرنوشت
چند روزه نیست تنهام گذاشته رفته گناه من چیه؟
بی وفایی میکنه ولی بازم دوسش دارم
خدایا این چه سرنوشتیه؟
چرا من باید اسیر یه زن میشدم؟
صدامو میشنوی؟؟؟؟؟
ما به هم نمیرسیم
مثل خورشید و ماه
تن تو خاک بهشت
تن من پر از گناه
تویی یک روز بهار
یار تو خورشید گرم
من شبی بی همدمم
یک شب سرد و سیاه
من به دنبال تو با پای برهنه
تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه
تویی در راه سفردور و دراز
تن بی قدرت من عاجز از این همه راه
میخوام خودمو بکشم تا از این بلاتکلیفی نجات بیدا کنم
وقتی برای اولین بار دیدمش فکر کردم دختره و من نیمه گمشده خودمو پیدا کردم ولی....... افسوس و صد افسوس که اینطوری که من فکر میکردم نبود. به هر حال با دوستم دنبالش افتادم ولی یه چیزی رو فهمیدم که داشتم در جا سکته میکردم!!؟ دوستم گفت من ازش خوشم اومده میخوام شماره بدم و من نتونستم بگم.......
رفتیم جلو داشت نگام میکرد میخواست چیزی بگه که دوستم شماره خودشو گذاشت کف دستش! اون لحظه مات داشتم به اون نیگا میکردم رفتم خونه مثل بیچاره ها نشستم زار زار گریه کردم
یک هفته گذشت....... یه اسمس برام اومد با این مضمون:سلام خوبی من همونی هستم که اون روز... داشتم از خوشحالی می مردم اسمس دادم که بله خوبین با یاور چطورین؟
تماس گرفت و من متوجه کاره اون روز اون شدم! گفت اون روز من متوجه همه چیز شدم اما دیدم دوستت اورد شماره داد ومن دیدم اگه نگیرم دیگه نمیتونم ببینمت به همین خاطر تو این چند روز ازش خواهش کردم شمارتو بده وقتی فهمید ماجرا چیه قبول کرد........
وقتی اومد تو زندگیم و من فهمیدم شوهر داره خواستم دیگه ادامه ندم اما اولان نمیتونستم ولش کنم بعدشم وقتی فهمیدم شوهرش یه بولداره عیاشه و معتاد هم هست نخواستم تنهاش بذارم و با اینکه شوهرش گفته هیچوقت طلاقت نمیدم بازم دارم ادامه میدم باهاش الان یک سال میشه که به عشق اون زندم
تو این یک سال خیلی زجرها کشیدم خیلی وقتها تنهام گذاشت حتی کار تا جایی کشید که باهم تموم کردیم ولی وقتی فهمیدم دیوانگی کرده و قرص خورده تصمیم گرفتم هرجوری شده تنهاش نذارم با اینکه خیلی اذیتم میکرد با حرفاش ولی......

